برچسب:
نویسنده: رویا مهدوی
شاید برای تو صبورترین دختری بودم که می توانستم!
صبور بودم چون فکر می کردم با صبر می شود شرایط و رابطه مان را بهتر و قشنگ تر کرد.
حالا که صبور بودنم نتیجه داد و همان شد که می خواستم، حالا که از علاقه ی تو به خودم و این رابطه تقریبا مطمئن شدم، نمیگذارم بهانه گیری های خودم همه چیز را خراب کند. خودم با دست خودم شیرین ترین اتفاق زندگیم را خراب نمی کنم و تمام سعیم را برای شیرین تر و زیبا تر شدنش می کنم :)
برچسب:
نویسنده: رویا مهدوی
قرار بود امروز یکی از قشنگترین روزهای سال باشد چون جشن تولد نیلوفر بود. اما به عنوان یکی از سخت ترین و پُر تنش ترین روزهای عمرم در خاطرم ثبت شد.
اول مامان با غرغرهای عجیب غریب و بحثی که بینمان شد، بعد هم رفتارهای چیپ و مسخره ی خاله و دایی و ... خلاصه هرکس یکجوری اعصابم را به بازی گرفت و الان خسته و عصبی و پر از بغض با همه ی وجود می خواهم امروز تمام شود و گورش را گم کند و هرگز پیدایش نشود.
برچسب:
نویسنده: رویا مهدوی